اتفاق بهار
تازه از کارهای شرکت تموم شدم . اومدم یه سری به وبلاگتون بزنم . سندها، خیلی خسته ام میکنه ولی چه کنم که باید کارها رو انجام بدم . این که بابایی کارفرمای من هم هست خیلی خوبه . چون بهم اجازه داده تا کارها رو توی خونه انجام بدم و بهتر از اون اینه که پیش شما،عزیزهای دلم هستم . اینجوری هم کارم رو انجام می دم و هم حواسم به شماهاست .
زهرا جونم ، خیلی خسته ام ولی نمی تونم بهت جواب رد بدم ، چند روزه که یه شعر از کتابت پیدا کردی و مرتب ازمن می خواهی که توی وبلاگتون بنویسم ، چشم الان برات می نویسم . این شعر سروده آقای ناصر کشاورزاست . امیدوارم که سال دیگه که به سن تکلیف می رسی ، معنی این شعر رو با عمق وجودت درک کنی :
نماز ، اشتیاق گلی است برای جوانه زدن
بدون ریا با خدا گپی عاشقانه زدن
نماز ، اتفاق بهار میان تن آدم است
و دستان سبزش پر از صمیمیت شبنم است
نماز امنیت می دهد به هر برگ ، هنگام مرگ
به دانه ، در اعماق خاک به گنجشک ، زیر تگرگ
نماز آشتی می دهد دل شیشه و سنگ را
و آرام وا می کند دل بسته و تنگ را
قنوت ، آسمانی بلند و هنگام پرواز ماست
و سجاده و مهر ما زمین پر از راز ماست
نماز ابتدای سفر به دنیای احساس ماست
قرار ملاقات با خداوند پروانه هاست



اتفاق بهار
